تلافی
گاه دلتنگ میشوم دلتنگ تراز همه دلتنگی ها
گوشه ای مینشینم وحسرتها را میشمارم وباختن هارا وصدای شکستن ها را.........
نمیدانم من کدام امید رانا امید کرده ام وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم
که اینچنین دلتنگم؟؟؟؟؟؟؟
گاه دلتنگ میشوم دلتنگ تراز همه دلتنگی ها
گوشه ای مینشینم وحسرتها را میشمارم وباختن هارا وصدای شکستن ها را.........
نمیدانم من کدام امید رانا امید کرده ام وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم
که اینچنین دلتنگم؟؟؟؟؟؟؟
میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد میزد :کهنه قالی میخرم
دسته دوم جنس عالی میخرم
کاسه وظرف سفالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است ونان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادر هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقاسفره خالی میخرید؟؟/
خندیدم.
فکرکردند درد ندارد. . .
سنگین تر زدندضربه ها را.......
گفتند امن است
هیچ کاری باما ندارد
خوابمان برد.
بیدار شدیم دیدیم ..........
آبستن تمام دردهایش شده ایم
۷نه ۷۰۰سال.
در قلبم ذخیره وپنهانت میکنم. بگو کنعانیان منتظرنباشند.
تقسیم شدنی نیستی.
حتی اگر یعقوب بیاید!
که باعشق "باقی"است.
"مشغول دل "باش.
نه "دل مشغول"
بیش تر "غصه های ما".از"قصه های خیالی ماست"
پس بدان اگر"فرهاد" باشی همه چیز"شیرین"است.|
کاش زندگی مثل بازی فوتبال بودتا هروقت زمین میخوردیم یکی می اومد میگفت
میتونی ادامه بدی؟
حالا تو چی ؟میتونی ادامه بدی؟
اگه دارید بفرستیدبرام
گاهی نمی شود که نمیشود که نمیشود!!!!!!!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است.گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود!!!!!!!
گاهی گدای گدایی وبخت با تویارنیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود!!!!!!!
هی بابا.
به مرغ وگوسفندوگاوخبرداد.همه گفتند:تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد!
ماری درتله افتادوزن مزرعه داررا گزید.از مرغ برایش سوپ درست کردند.گوسفندرابرای عیادت کنندگان سربریدند.گاو را برای مراسم ترحیم کشتند.
ودراین مدت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد وبه مشکلی که به دیگران ربطی نداشت فکر میکرد!!!!!!!!!
خداوند آنقدر عزیزت کند که وجودت آرامش بخش دیگران باشد
اینو واسه اونایی نوشتم که آرامش رو ازهمه گرفتن
سعی کنید یکم خوشبختی رو حس کنید
شایدازدور علمدار حسین
مشک طفلان بردوش
زخم وخون براندام
میرسد تاکه ازاین آب روان
پرکند مشک تهی
ببرد جرعه ی آبی برساند به حرم
تا علی اصغر بی شیر رباب
نفسش تازه شود
بخوابد آرام
چنان مستم که دل افتاد از دستم،
نمی پرسم که آیا عاشقم هستی؟
از اول می نئیسم عاشقت هستم
بخوان از چشم هایم سادگی ها را
اگر ساده نبودم دل نمی بستم
من از وابستگان شعر و امیدم
دوباره باز می لرزد دلم دستم............
چه خوبه همیشه کنارمی و پای حرفام میشینی
حوصلت سر نمیره از غم و غصه من/ از گریه های بی صدای من
راستی تو مگه کارو زندگی نداری که همیشه پیش منی
تازگیا خیلی میبینمت
ناراحت نشیا اما واسم تکراری شدی داری دلمو میزنی
درسته تو معرفت حرف اولو میزنی
اما جان اعظم اگه دوسم داری یه چند روزی منو تنها بذار
رفیق قدیمیو خوب
"تنهایی"
من رو ببخش اما یه چند روزی سراغم نیا و منو تنها بذار.....